تجربه نشان داده كه بسياري از مشتريان بالقوه ما، پس از بررسي پايگاهمان به ما مراجعه ميكنند. از سوي ديگر اغلب اوقات فرآيند
"فروش" و "جذب مشتري" براي ما مستلزم صرف نيروي قابل ملاحظهاي براي فرهنگسازي و انتقال اطلاعات است.
از پاسخ به سوالات سادهاي همچون "صفحه چيست؟" و "هزينه كار چگونه محاسبه ميشود؟" تا "Hosting يعني چه؟" و "چگونه نام و نشان پايگاه در موتورهاي جستجو ثبت ميشود؟". با تلفيق آن واقعيت و اين نياز تصميم گرفتيم مجموعهاي
فراهم كنيم تا در صورت امكان بخشي از اين فرآيند "انتقال اطلاعات" به صورت غيرحضوري انجام پذيرد.
به جز مفاهيم معمول كه در بند قبل به آن اشاره كرديم، ما در تجربيات اخير خود با مفاهيم جديدي آشنا شدهايم. مفاهيم قلمبه سلمبهاي مثل
"كاركرد و اهميت محتوا"، "نقش ظرفهاي (Containers) اطلاعاتي در تسهيل بروزرساني پايگاه" و "نقش پايگاههاي اطلاعرساني به منزله يك رسانه در مقابل نقش سادهتر و قديميترشان به مثابه
يك بروشور ساده". توضيح و فرهنگسازي براي اين مفاهيم ديگر به سادگي تشريح مفاهيم قبلي نيست. ولي شايد بشود با ارائه
نمونهاي منطبق با آنچه كه در نظر داريم، عملا ره صد ساله را يك شبه بپيماييم
و با اشاره به اين نمونه بگوييم "ببينيد، منظورمان اين است!"
بازار فعلي كار ما در حال حاضر "يكبار براي هميشه" است. اين خاصيتِ آن ديدگاه قديميتر "بروشوري" است كه يكبار كاري انجام ميشود
و بعد براي سالها ميتوان به همان كار انجام شده بسنده كرد (شما چند سال است كه دستي به سر و روي سايتتان نكشيدهايد؟!). و به اين ترتيب
كمتر پيش ميآيد كه مشترياي براي دومين بار به ما مراجعه كند و خدماتي تكميلي سفارش دهد. اين براي "تجارت" ما خوب نيست!
خاصيت آن "ديدگاه جديد" اما اين است كه توجه و فعاليت مداوم به اين "رسانه" را ميطلبد. و اين يعني كار جديد و مداوم براي ما. براي رسيدن به چنين مرحلهاي لازم است تا
ما مشتريانمان را با آن "ديدگاه جديد" آشنا كنيم و ذره ذره محاسن اين شيوه برخورد را به ايشان بچشانيم. كه اين كاري است
زمانبر و مستمر و رسانهاي ميطلبد براي نشر و اعلام و ابلاغ اين "پيام".
خب، تا همينجا هم تكليف خيلي از مسائل ريز و درشت روشن ميشود. مثلا اينكه مخاطبين اصلي ما "مشتريان" بالقوه يا بالفعلمان هستند.
كساني كه تصميم گرفتهاند يك پايگاه اطلاعرساني برپا كنند، يا آنها كه چنين پايگاهي دارند و به دليل نگاه خاصي كه به اين
مقوله دارند در پي گسترش آن هستند. توجه كنيد كه انتخابهاي ما در قدمهاي بعدي جزئيات بيشتري را هم روشن ميكند. مثلا اينكه زبان پايگاه را فارسي
انتخاب كردهايم، نشانه بازار اصلي هدف ما است كه داخل كشور ميباشد (احتمالا يكي از همين روزها بايد با طرفداران "رقابت با هند" و "صادرات نرمافزار، تنها راه خوشبختي در دنياي IT" وارد يك بحث درست و حسابي
بشويم!) و يا تلاشي كه براي تشريح مسائل موجود در اين حيطه به زباني غيررسمي داريم، باز هم تابعي است از مخاطبيني كه احتمال ميدهيم به اندازه ما فكر و ذكرشان معطوف به اين رشته و مسائل آن نيست.
اين كليگوييها در عمل وقتي كار شروع ميشود ميتواند بسياري مواقع تميز بين راه و چاه، نه كملطفي نكنيم، بين
راه و يك راه ممكن ديگر را بسيار ساده كند.
تجربه با ديگران
آيا همه قبل از شروع كار اين صغري كبريها را با خود ميكنند؟
پايگاه بنياد هوشنگ گلشيري اواخر سال 1381 به طور كامل تحويل كارفرما شد. سبك كار، نمونه پيشرفتهاي از كارهاي بروشوري است.
پيشرفته از آن جهت كه با دقت و پشتكار خانم طاهري، همسر مرحوم گلشيري و از دستاندركاران اصلي بنياد، اطلاعات پر و پيماني
درباره بنياد و زندگي و آثار گلشيري در پايگاه ارائه شده كه تصور ميكنم مثالزدني باشد. اما حدودا همزمان
با اتمام كار و برگزاري دومين دوره اهداي جوايز كتاب سال از سوي بنياد (كه در آن پايگاه به صورت رسمي به عموم
معرفي شد)، اتفاق ديگري هم افتاد كه به بحث ما ارتباط پيدا ميكند.
بنياد تصميم گرفت تا از طريق پايگاه، يك كارگاه داستاننويسي الكترونيك برگزار كند. اين تصميم مستلزم اين بود تا فعاليت جديتر
و مداومتري بر روي پايگاه انجام گيرد. قرار بود آثار به صورت الكترونيك پذيرفته شوند و پايگاه به عنوان مركز اصلي تبادل
نقدها و نظرها ميان ارسالكنندگان و ديگر علاقمندان و شركتكنندگان در اين كارگاه مجازي فعاليت كند. و اين يعني ارتقا نقش پايگاه
به آن جايگاهي كه به طور كلي ما مشوق و طرفدار آن هستيم.
بديهي است كه چون قبلا چنين كاركردي براي پايگاه در نظر گرفته نشده بود، مسئولين بنياد ناچار شدند تا "خودشان" از صفحه ابتدايي پايگاه پيوندي
(Link) به صفحه مستقلي برقرار سازند و در آن صفحه و صفحات زيرمجموعه آن بخش، پيادهسازي ايده جديد خود را پي بگيرند. البته در اين مورد خاص شانس با بنياد يار
بود كه يكي از همكارانش اديبي اهل رايانه (يا رايانهبازي اهل ادبيات!) بود كه كمك زيادي براي تحقق اين هدف
جديد به حساب ميآيد.
ماجرا در مورد شركت پورفيمان اما كمي فرق ميكند. پايگاه اين شركت يكي از كارهاي قديمي ماست. شايد مربوط به دو يا سه سال پيش.
شركت اصولا از نتيجه كار و حضورش در اينترنت راضي است. تكليفش هم با مخاطبينش روشن است. فعاليت شركت صادرات سنگ است
و مشخصا مخاطبينش كليه افراد و شركتهاي "خارجي" علاقمند به اين موضوع. تاثير وجود اين پايگاه الكترونيك در فضاي مجازي به قدري بوده
كه در طول اين چند سال مسئولين شركت بارها با ما تماس گرفتهاند و اظهار علاقه كردهاند كه امكانات پايگاهشان را ارتقاء دهند
و براي جذب مخاطب بيشتر يا ايجاد امكاني كه باعث مراجعه مكرر مخاطبان به پايگاهشان شود، تمهيدي بيانديشند. اما هر بار به دليل
اينكه "دقيقا نميدانستهاند چه ميخواهند" و همانطور كه گفتيم انتقال اين مفاهيم "بعدش چي؟" هم پاي تلفن كار سادهاي نيست،
مكالمه پايان يافته بدون آنكه فعاليت خاصي در اين زمينه صورت گيرد. بله، بله، كاملا حق با شماست. نمره بازاريابي ما در اين زمينه
قابل قبول نيست! بگذريم كه ماجرا به همين سادگي اعزام يك مامور بازاريابي براي فروش خدماتي رويايي هم نيست. خواهيم ديد.
در مورد شركت دادهپردازي اما از ابتدا ريش و قيچي را به دست خودمان سپردند. يك موقعيت ايدهآل. اينجوري شد كه پس از بررسيهاي مختلف به
خودمان جرات داديم و در گزارشي كه تهيه كرديم پيشنهاد كرديم كه "اصلا دادهپردازي بايد دو پايگاه مجزا داشته باشد!"
استدلالمان اين بود كه اصولا دادهپردازي "بزرگ" كه ميخواهد به داخلي و خارجي بگويد كه بزرگترين شركت رايانهاي كشور
است و اولين شركت رايانهاي كشور است كه به بورس راه يافته و كلي "بزرگترين" و "اولين" ديگر، با دادهپردازياي كه خدمات اينترنت ارائه ميكند
و حالا اسم رمز ارائه شده كار نميكند، رايانه شخصي ميفروشد و حالا رايانه خريداري شده كار نميكند، و كلاس آموزشي برگزار ميكند و بايد در جايي زمان برگزاري كلاسها را به علاقمندان اعلام كند،
لحن و حرف و گفتارش از زمين تا آسمان بايد تفاوت كند. بنابراين خوب است كه از ابتدا حساب اين دو گونه مخاطب را از هم جدا كنيم. مثال هم آورديم از شركتهايي
همچون LG كه رويكرد مشابهي داشتهاند براي حضورشان در اينترنت. بگذريم كه از وقتي آستينها را بالا زديم تا اين لحظه در چندين نوبت ناچار شدهايم
براي مديريتهايي كه با سرعت نور تعويض ميشوند يك به يك استدلال فوق را تكرار كنيم و ... هنوز هم ماجرا ادامه دارد.
ختم كلام
همه اين حرفها را براي اين زديم تا باز هم تاكيد كنيم كه خيلي مهم است قبل از شروع حركت در جاده "بعدش چي؟" تكليف اين كه "اصلا براي چي؟" و "براي كي؟" را روشن كنيم.
چه بسا كه اصلا قرار نباشد حركتي در اين جهت صورت بگيرد. پس چه نياز به مشغله فكري زيادي و احيانا خرج بيهوده.
اما اگر با منطق و برهان، دليلي براي سفر به اين خطه پيدا شد، اين تازه اول راه است. ما هم در كنارتان هستيم.