|
كاري كه ما ميكنيم چقدر ميارزد؟
خب، از اين بحث كه بگذريم، يكي ديگر از سوالات اساسي كه هميشه براي من مطرح بوده، اين است كه ما ارزش ريالي كارمان را چگونه بايد تعيين كنيم؟
رضوي: شما يك قيمت تمام شدهاي داريد، مگر نه؟
دقيقا. بحث بر سر همان قيمت تمام شده است. قيمت تمام شده ما حقوقي است كه به همكارانمان ميدهيم. مشكل من اين است كه
حقوقي كه به همكارانم ميدهم و در حقيقت ارزش ريالي زحمتي را كه ميكشند چگونه بايد تعيين كنم.
رضوي: اين را بازار تعيين ميكند.
ولي به نظر من بازار اشتباه ميكند و آنچه را كه تعيين ميكند عادلانه نيست.
رضوي: چارهاي نيست. مساله، مساله عرضه و تقاضا است. شما بايد اينطور حساب كنيد كه براي راضي نگهداشتن نيروي انساني مناسبي كه در حد
كيفيت مورد نظر شما كار انجام ميدهند چقدر هزينه ميكنيد و بعد اين مبلغ را به همراه سود معقول مورد انتظار به
عنوان قيمت كارتان از مشتري دريافت كنيد.
مساله من اين است كه اين عرضه و تقاضا و اين بازار، قيمتي را ديكته ميكند كه به نظر من عادلانه نيست. يا بگذاريد بگويم "عملي" نيست.
ما اصولا معروفيم به اينكه "گران هستيم!" با وجود اين آنچه كه بازار حتي به من گران ديكته ميكند براي پرسنلم تبديل
به دستمزد ماهانهاي ميشود كه با توجه به تخصصي كه دارند و كيفيتي از زندگي كه براي خودشان انتظار دارند به هيچ عنوان
راضيكننده نيست. يعني آن معادلهاي كه شما مطرح كرديد حلش از سمت رضايت نيروي متخصص من شروع نميشود بلكه حلش
از سمت انتظار بازار و قيمتي كه حاضر است براي اينكار بپردازد، و به نظر من عادلانه نيست، شروع ميشود. به همين خاطر
هم ما ميبينيم كه نيروهاي ما براي مدت زيادي تن به اينكار نميدهند. تا مجرد و جوان و جاهل هستند و خرج خورد و خوراكشان
در خانه پدر و مادر پرداخت ميشود، به عنوان پولتوجيبي يكجوري با اين دستمزد كنار ميآيند. اما به محض اينكه
از اين مقطع عبور ميكنند و با وجه جديتر زندگي روبرو ميشوند ديگر حاضر نيستند بايستند و به اين كار ادامه
بدهند. به اين صورت است كه شركت بيست نفره ما سالانه 4، 5 پرسنل خودش را از دست ميدهد. دو تا مهاجرت ميكنند. يكي ميخواهد برود توي كار خريد و فروش
كه "زندگياش بچرخد". تعدادي هم نميدانند ميخواهند چكار كنند اما همينقدر ميدانند كه "اينجوري نميشود!"
رضوي: اين مبحث ديگري است. شما پرسيديد قيمت كارتان را چگونه بايد تعيين كنيد، پاسخ من هم فرمول معمول و متعارف براي اينكار بود.
نه، سوال من در حقيقت شيوه تعيين "ارزش" كاري است كه انجام ميدهيم، نه "قيمت" آن. يعني من هم ميدانم كه در اين رشته نميتوانم رقم واقعي
اين "ارزش" را از مشتريانم دريافت كنم. چيزي كه من به دنبال آن هستم اين است كه حداقل با كارفرمايم بر سر
رقم واقعي اين "ارزش" به تفاهم برسم. بعدش هم هر دو بدانيم كه به دلائل مختلف ما نميتوانيم مبلغ واقعي اين "ارزش" را مطالبه كنيم.
رضوي: بياييد دوباره اينجوري به موضوع نگاه كنيم. شما دستمزد پرسنلتان را براساس همان رقم مناسب و راضيكننده محاسبه كنيد.
براي پرسنل عادي هم اينكار را انجام بدهيد نه پرسنل جوان و مجرد با آن خصوصياتي كه گفتيد. بعد هم با همان فرمول
كه گفتم قيمت كار را حساب كنيد. چيزي كه بدست ميآيد ميشود قيمت كار شما.
اما آن قيمت با قيمتي كه الان بازار بر روي اينكار ميگذارد و معمول است خيلي فاصله دارد و بعيد ميدانم كه مبنا قرار دادن آن عملي باشد.
رضوي: مثلا اين تفاوت چقدر است؟
دقيقا نميدانم! اما در همين وضعيت فعلي هم در سالي كه گذشت ما با خود شما يكي دو مورد بررسي اوليه داشتيم كه اما در نهايت ديديم
پروژهها به دليل همين عامل قيمت به شركتهاي همكار ما واگذار شد. تازه اين قيمت فعلي، كه بخاطرش ما در اين دو مورد مغلوب رقبا شديم،
هنوز قيمت بر مبناي استفاده از نيروي كار جوان و مجرد و "سرد و گرم نچشيده" است!
رضوي: شايد بد نباشد كه در مورد چند و چون اين معادله در ديگر كشورها هم يك تحقيقي بكنيد. اينكه ببينيد مثلا شركتي كه كار مشابه شما را در آمريكاي شمالي يا اروپا انجام ميدهد به نسبت درآمد و هزينهاي كه در آنجاها هست به چه صورت عمل ميكند.
اين ميتواند معيار ديگري به دست بدهد براي مقايسه و سنجش آن ارزش مورد نظر شما.
با اين حال من تصور ميكنم با هر منطق و معادلهاي هم كه به عددي برسيم به هرحال ما بازاري را در مقابل داريم كه حرف خودش را ميزند و قواعد خودش را دارد.
رضوي: كيفيت كار شما هم در اين ميان تعيينكننده است. اگر مطابق آنچه كه گفتيم صنف شما تشكيل شود و ردهبندي كيفي نوع كاري كه هر گروه انجام
ميدهد مشخص بشود، آنوقت شما مشتري خودتان را خواهيد داشت و آن كسي كه صفحهاي پانزده هزار تومان كار ميكند هم
مشتري خودش را. بايد به اين نكته توجه كنيد كه بازار كار شما بازار مشتريهايي كه به دنبال صفحهاي پانزده هزار تومان هستند، نيست.
حرف شما درست است. اما به هرحال اين مساله بر روي بازار ما تاثير ميگذارد. گاهي بعضي كارفرمايان ما به يادمان ميآورند كه "حواست باشد، اين كار را با پانزده هزار تومان هم ميشود انجام داد!"
البته ما ديگر بعد از اين همه تجربه شيوه برخورد در اينگونه موارد را ياد گرفتهايم. روزهاي اول در مقابل اين واقعيت دست و پايمان را گم ميكرديم.
اما اين روزها به محض آنكه به اين موضوع اشاره ميشود خودمان اول از همه تاييد ميكنيم و حتي راهنمايي ميكنيم كه اگر
در آن رده ميخواهيد كار كنيد ميتوانيم گروههايي را معرفي كنيم كه كارتان را انجام دهند،
اما كار ما ديگر نيست.
رضوي: بله. اين در همه رشتهها هست. نرمافزار حسابداري بيست هزار توماني هست، نرمافزار حسابداري دو ميليون توماني هم هست.
هركدام هم بازار خودشان را دارند. شما وقتي ميخواهيد ماشين بخريد ميدانيد كه هم پيكان هست و هم بنز.
هيچكس هم منكر برتري بنز نسبت به پيكان نيست. اما احتمالا شما با توجه به وسعتان اغلب سراغ پيكان ميرويد.
اصلا طيف مشتريان اين دو محصول با هم تفاوت ميكند. همه جاي دنيا هم همينطور است. اينطور فكر نميكنيد؟
نه، درست ميگوييد. حق كاملا با شما است!
خب، امروز من ديگر در فهرستم سوال ديگري ندارم! از اينكه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد بسيار ممنون و سپاسگزارم.
|