گفتگو با مهندس سيدحسين رضوي
اسفندماه 1381

 "كار وب كيلويي چند؟"

يك مساله‌اي كه هميشه بوده و الان هم بابت طرح تكفا و تاثيراتش نمود بيشتري پيدا كرده اين است كه همه وقتي به ما مراجعه مي‌كنند عجله دارند و ديرشان شده. من اصطلاحا مي‌گويم "كارشون را براي ديروز مي‌خواهند!!" بنابراين اغلب به جاي آنكه خود كارفرما از فعاليتي تحت عنوان شناخت و تعريف مساله (اسمش را بگذاريم تهيه RFP) استقبال كند، خودش به نوعي مانع انجام اين كار مي‌شود. يعني به دليل آن محدوديت‌هاي زماني و ديدي كه نسبت به كم‌اهميت بودن چنين فعاليتي وجود دارد اغلب ترجيح مي‌دهند كه بخشي از زمان مورد نظرشان را با حذف اين مرحله صرفه‌جويي كنند. براي همين هم هست كه اغلب با اين پرسش روبرو مي‌شويم كه "چقدر مي‌گيريد براي ما يك سايت درست كنيد؟!" جالبه كه بعضي از فعل و انفعالات اخير هم، با اينكه هدفش مهم جلوه دادن اين كار است و بنا دارد تا توجه سازمان‌هاي دولتي را به اين موضوع جلب كند ولي در عمل به نظر مي‌رسد كه در اين زمينه اثر منفي به جا مي‌گذارد. نمونه‌اش همين بخشنامه‌اي كه سازمان مديريت صادر كرده كه سازمان‌ها اگر تا سقف سي ميليون ريال براي اين موضوع هزينه كنند، مبلغ مذكور را سازمان مديريت پرداخت مي‌كند. خود اين بخشنامه اين جو را بوجود آورده كه "ما سه ميليون تومان پول داريم، پس بيائيد برايمان سايت درست كنيد!" چون ماه‌هاي آخر سال هم هست و ترس از عدم امكان هزينه به موقع اين پول وجود دارد، همان شتابزدگي معروف را بوجود آورده كه انگار هدف فقط هزينه كردن اين پول است و نه چيز ديگر.

رضوي: يك مشكلي كه متاسفانه وجود دارد و شما هم بهش اشاره كرديد اين است كه در اين مورد برخوردها به گونه‌اي است كه گويي خزانه كشور خداي نكرده دولت اسرائيل است!! بنابراين همه بايد حداكثر تلاش خود را بكنند كه اين پول هيچوقت به خزانه برنگردد. بنابراين اين مساله شتابزدگي در ماه‌هاي آخر سال براي جذب بودجه و اعتبارات اصولا در دستگاه‌هاي دولتي وجود دارد و مختص كار نرم‌افزار هم نيست.
حالا شايد بايد قوانين به گونه‌اي اصلاح شوند كه وقتي بودجه‌اي به كاري اختصاص داده شد ديگر اين قيد مقطع زماني به اين شدت براي آن وجود نداشته باشد، چون فرض بر اين است كه تصميم گرفته شده كه آن كار حتما انجام شود. اما حتي در وضع فعلي هم كه پول در انتهاي سال به خزانه برمي‌گردد اتفاق ناگواري نمي‌افتد و خزانه، خزانه دولت جمهوري اسلامي ايران است و سال آتي در صورت وجود نياز مي‌توان همچنان درخواست اعتبار كرد و بودجه لازم را گرفت. ولي به دليل وجود اين تلقي غلط مي‌بينيم كه كارها اغلب با عجله انجام مي‌شوند و با كيفيت بد و اغلب هم ناچاريم به همين خاطر در مراحل بعدي تن به دوباره‌كاري و چندباره‌كاري بدهيم.

در رابطه با مساله شتابزدگي كارفرما، به نظرم مي‌رسد كه بخشي از مشكل به اين ماجراي بودجه و خواص آخر سال برمي‌گردد. اما در بقيه زمان‌هاي سال هم كم و بيش وجود اين "عجله" احساس مي‌شود. شايد يكجور احساس موقتي بودن در ميان مديران ما هست كه باعث مي‌شود همچنان حتي در مرداد ماه هم "سايت‌شون را براي ديروز مي‌خواهند!"

رضوي: خب، اينكه يك مدير اصولا به دنبال اين باشد كه كارش سريع‌تر انجام بشه به نظر من عامل مثبتي است. ولي نه اينكه چون الان ماه بهمن است و بر پايه آن طرز تفكري كه ذكر آن رفت چنين اتفاقي بيافتد.

اما آخر اغلب در فرآيند تسريع كار اين مشكل پيش مي‌آيد كه تصميم مي‌گيرند برخي از مراحل لازم و حتي ضروري را كوتاه يا حذف كنند. مثلا همين مقدمات مربوط به شناخت و تعريف مساله را. و همين مساله است كه بعد موفقيت كليت كار را دچار تهديد مي‌كند. اين وسط اصرار ما هم به اينكه اينكار مراحلي دارد و هر مرحله هم زمان خودش را مي‌طلبد اغلب به جايي نمي‌رسد. تازه ما كه معتقديم در رابطه با اين فعاليت "شناخت" به جز زمان، كارفرما بايد به هزينه‌اش هم توجه كند و اينكه اگر من وقت مي‌گذارم و به سازمان او مي‌روم و با بيست نفر مصاحبه مي‌كنم، هزينه اين وقت هم بايد به من پرداخت شود.
بنابراين وضعيت در تابستان هم مشابه زمستان است! مرداد مراجعه مي‌كنند و مي‌گويند ما اول مهر قرار است كه از اين سيستم با حضور فلاتي و فلاني پرده‌برداري كنيم. و هر قدر توجه بدهيم كه بابا فقط آوردن چيزي روي كاغذ كه طرفين حاضر باشند پايش امضا بگذارند و متعهد شوند به تعريف و شرايط آن كلي زمان مي‌برد، اغلب حاصلي ندارد. و مگر چقدر مي‌شود ريسك كرد و بدون قرارداد و پيش‌پرداخت جلو جلو كار را شروع كرد.