گفتگو با مهندس سيدحسين رضوي
اسفندماه 1381

 چرا احساس خوشبختي نمي‌كنيم؟!

بهمن ماهي كه گذشت دقيقا چهار سال از فعاليت شركت نگاه مي‌گذرد. در طول اين چهار سال ما به مرور شاهد پيشرفت رشته اطلاع‌رساني در كشورمان بوده‌ايم. به همين خاطر هم بازار كار ما در طول اين مدت تخصصي‌تر شده. نگاه روزهاي اوليه كار خودش را با تهيه صفحات وب پر زرق و برق تبليغاتي شروع كرد. چيزي كه ما اسمش را گذاشته‌ايم بروشور الكترونيك. اما الان حوزه فعاليت‌مان فرق كرده. هم انتظاري كه از خودمان و كارمان داريم با گذشته تفاوت پيدا كرده و هم تلاش مي‌كنيم تا اين ديد جديد، كه تكيه اصلي‌اش روي اطلاع‌رساني قرار دارد، را به مشتريان‌مان منتقل كنيم و به اين ترتيب بازار و محيط كارمان را هم، در حد توان، بر اساس اين تلقي جديد شكل بدهيم.
در اين رويارويي، مخاطبين (مشتريان) ما هم تا حدودي اين تلقي جديد را مي‌پذيرند. مخصوصا آنها كه تجربه‌اي قبلي در اين زمينه داشته‌اند و الان به اين نتيجه رسيده‌اند كه تجربه سابق ديگر پاسخگوي نيازهايشان نيست. بسياري از اوقات آنها نمي‌دانند كه راه‌حل جايگزين مطلوب‌شان چيست، اما با اين حال مي‌دانند كه ديگر داشته فعلي راضي‌يشان نمي‌كند.
در چنين موقعيتي، اتفاقي كه افتاده اين است كه جنس كار ما هر روز بيش از روز پيش نرم‌افزاري مي‌شود. يعني آن كاربرد اوليه كه تبليغاتي بود جاي خودش را به كاربرد جدي‌تري مي‌دهد كه از جنس نرم‌افزار است. به همين خاطر احتمالا بخشي از مشكلاتي هم كه در حين كار با آن برخورد مي‌كنيم زيرمجموعه‌اي از مشكل نرم‌افزار به صورت عمومي و همچنين مشكلات خاص اين رشته در كشور ما است.
ما و شما با هم تجربه انجام چندين پروژه را از سرگذرانده‌ايم و شما به جز اين تجربه‌هاي مشترك، در اين رشته با گروه‌هاي ديگر هم كار كرده‌ايد. تصور نمي‌كنم تجربه با گروه‌هاي ديگر هم بي‌مشكل بوده باشد و احيانا مشكلاتي كه من در كار خودم و مجموعه نگاه وجودش را احساس مي‌كنم مواردي اختصاصي همين شركت بيست نفري محسوب شود. بعيد است پروژه‌هاي ديگر همه سرموقع انجام شوند! كارفرماها پول پيمانكار را درست و به موقع پرداخت كنند! و هيچ پروژه‌اي با تغيير مديريت‌ها و سليقه‌ها اصل و بنيانش زير سوال نرود! تصور من اين است كه همه اينها در بيرون از اين چارديواري نگاه هم وجود دارند و به نوعي، متاسفانه، مشخصه‌هاي محيط كاري ما به حساب مي‌آيند. يكي از سوالات اصلي من اين است كه چرا در پروژه‌هاي اطلاع‌رساني به طور خاص و اصولا در رشته نرم‌افزار به طور عام با اين مشكلات روبرو هستيم. ما با رشته‌اي كه براي ارتزاق انتخاب كرده‌ايم مي‌دانيم كه از نظر مالي خوشبخت نيستيم. روزگار مي‌گذرانيم، اما خوشبخت نيستيم! با اين حال از نظر موفقيت‌آميز بودن فعاليت‌ها و به ثمر رسيدن زحمات‌مان هم آنطور كه بايد و شايد احساس رضايت و خوشبختي نمي‌كنيم.
براي بررسي دلايل اين عدم رضايت دلم مي‌خواهد بحث را از شناخت شروع كنيم. تجربياتي كه با شما داشتيم به نظر من لااقل حسنش اين بوده كه مشتري يا مي‌دانسته چي مي‌خواهد يا موقعي حركت را شروع كرده‌ايم كه مي‌دانستيم چي مي‌خواهيم. يعني شايد از روز اول مشخص نبوده كه به دنبال چي هستيم، اما زمان و توان مورد نياز را صرف كرديم و پيش از شروع كار تعريفش را درآورديم. مثلا در پروژه داده‌پردازي دو ماه وقت صرف اين موضوع شد كه صورت مساله را مشخص كنيم. تجربه داده‌پردازي، به جز يك مورد ديگر در هيچ پروژه‌اي تكرار نشده.

رضوي: اينجا در واقع ما با يك مساله فرهنگ‌سازي روبرو هستيم. چون خيلي از كارفرماها در زمينه اطلاع‌رساني ديد درستي از نيازهايشان ندارند. اين مسئوليت وظيفه شما را سنگين‌تر مي‌كند، اينكه بايد صورت مساله را هم به نوعي روشن كنيد. يعني تعريف اينكه اگر تو مي‌خواهي سايت داشته باشي اين چه كاربردي براي تو خواهد داشت و به اصطلاح قراره چه دردي از دردهايت دوا شود. ممكن است او يك ذهنيت خيلي ناقص داشته باشد كه صرفا سايتي بر پا كند تا نشاني‌اش را روي كارت ويزيتش چاپ كند و اصلا تمايلي به جزئيات كار نداشته باشد. بعضي‌ها هم يك Portal مفصل براي سازمان‌شان سفارش مي‌دهند كه به كلي Application در پشت پرده نياز دارد. در يك چنين طيف گسترده‌اي از حجم پيچيدگي تصور مي‌كنم اكثريت كارفرمايان متمايل به آن برداشت كوچك و محدود هستند.

اينجا كه شما وظيفه خطير تعريف مساله را برعهده ما مي‌دانيد من بايد يك چيزي را اعتراف كنم. من خودم به شخصه از اين فعاليت تعريف مساله براي سازمان‌هاي مختلف خيلي لذت مي‌برم. اما گاهي وسط كار دست و دلم مي‌لرزد كه نكند اين نسخه‌اي است كه من دارم به سازمان ديكته مي‌كنم و به اين خاطر كه من بيرون سازمان هستم و هرقدر هم وقت صرف كنم احاطه كاملي نسبت به آن سازمان به دست نخواهم آورد، در نهايت شايد راه‌حل بهينه براي سازمان نباشد. تازه اين وسط اين مساله هم هست كه به هرحال منافع مادي ما هم در گرو اين تعريف است و باز اين ترديد كه نكند اين ماجرا هم بر روي درستي راه‌حلي كه پيشنهاد مي‌كنيم تاثير بگذارد.

رضوي: درسته. اما باز برمي‌گرديم به اون عامل فرهنگ‌سازي كه بهش اشاره كردم. بخش زيادي از مسائل سازمان‌هاي مختلف در اين زمينه با يكديگر مشترك است. اين مشتركات را مي‌توان به نوعي مقدمه كار در نظر گرفت. اگر فعاليت براساس اين مشتركات و پايه‌هاي اوليه شروع شود، در قدم‌هاي بعدي سازمان مي‌تواند خودش به تعريف و ارائه راه‌حل براي مسائل خاص خودش بپردازد.

يعني به تعبير شما اگر ما در مرحله اول برخورد با هر سازمان يك نسخه نسبتا مشتركي را كه براي اغلب سازمان‌ها كاربرد دارد به آنها پيشنهاد كنيم و بر اين مبنا كارمان را شروع كنيم در مقاطع بعدي و مراحل اجرايي مي‌توان اميدوار بود كه برمبناي همين پايه اوليه، تغييرات فرهنگي لازم هم در سطوح مختلف سازمان اتفاق بيافتد و توجه سازمان به نيازها و كاربردهاي خاص خودش جلب شود.

رضوي: دقيقا. بنابراين به نظرم مي‌رسد كه در اين مقطع فعاليت اصلي شما و ديگر همكارانتان بايد بر اين مساله متمركز باشد كه سازمان‌ها به آن حداقل لازم ابزار و ساز و كارهاي اطلاع‌رساني مسلح بشوند و اميدوار باشيد كه در طول اين فرآيند آنها به مرحله‌اي برسند كه ديگر از آنجا به بعد بتوانند خودشان مسائل خود را تعريف و مشخص كنند. اين فرآيند زمان‌بر هم هست. يعني چيزي نيست كه انتظار داشته باشيم با چند ساعت فكر كردن و مثلا تهيه يك مقاله مشكل حل مي‌شود و از آن به بعد همه اين مطالب را مي‌خوانند و مشكل بر طرف مي‌شود. نه، زمان مي‌برد. اما يك راه و حركت ناگزير است كه به نظر من اگر بخواهيم اين فرهنگ شكل بگيرد بايد انجام بشود و هزينه‌اش هم پرداخت شود.
نكته ديگري كه در زمينه فرهنگ‌سازي به نظرم مي‌رسد اين است كه در زمان حاضر به دلائل مختلف، از جمله تحولات اخير در كشور، اطلاع‌رساني به اين شيوه در كشور ما با سرعت زيادي در حال رشد است. همين ايجاب مي‌كند كه نسبت به مجموعه‌ها و فعاليت‌هايي كه در جاهاي مختلف انجام مي‌شود شناخت وجود داشته باشد. خيلي از مواقع پيش مي‌آيد كه شماي پيمانكار و سازمان كارفرما پروژه‌هاي را تعريف مي‌كنيد و براي به ثمر رساندن آنهم بسيار تلاش مي‌كنيد، در حالي كه بعد متوجه مي‌شويد بخش‌هايي از كار شما را كساني ديگر قبلا انجام داده‌اند و روي اينترنت گذاشته‌اند و لازم نبوده كه شما دوباره همان مسير را طي كنيد.

شما داريد به اصلي‌ترين خاصيت وب اشاره مي‌كنيد. پيوندها (Links)!

رضوي: بله. در اينطور مواقع كافي است كه شما به اون بخش يا موضوع خاص، هر جا كه هست، فقط يك پيوند برقرار كنيد و اصطلاحا خودتان دوباره چرخ را از اول اختراع نكنيد. بنابراين اين مساله آشنا شدن با كارها و فعاليت‌هايي كه قبلا انجام شده هم مي‌تواند يك كمك بزرگي باشد براي جلوگيري از صرف بيهوده منابع و جمع و جور كردن كارهايي كه در نظر اول خيلي بزرگ و دست‌نيافتني به نظر مي‌رسند.
در اين زمينه هم اين كارشناسان و دست‌اندركاران رشته شما هستند كه بايد با پيدا كردن روشي براي به اشتراك گذاشتن اطلاعات مرتبط، خدمات لازم را به كارفرماها ارائه كنند. به اين ترتيب ممكن است در سايت و پروژه‌اي با ده بخش مختلف بشود شش بخش را با استفاده از اين مفهوم و از طريق برقراري ارتباط با منابع موجود ديگر تغذيه و برپا كرد و به جاي صرف منابع پروژه در ده بخش مختلف، همان منابع را بر روي چهار مبحث باقيمانده متمركز نمود. با اين روش ما با صرف انرژي كمتري امكان اطلاع‌رساني غني‌تري را پيدا مي‌كنيم. تصور مي‌كنم الان ما در مقطعي هستيم كه بايد بنشينيم و براي چنين مسائلي راه‌حل پيدا كنيم و اينكار هم كار يكنفر و يك مجموعه نيست. يك مقداري همكاري و ارتباط بين همكاران اين رشته بايد بيشتر شود.
كارفرماها اطلاعات‌شان را از كارشناس‌ها مي‌گيرند. بنابراين اگر يك ارتباط قوي بين فعالان اين رشته وجود داشته باشد شايد حتي بتوان تعريف استانداردي از آن مباحث مشترك كه قبلا در موردش صحبت كرديم و گفتيم تقريبا براي همه سازمانها كاربرد دارد تهيه كرد و به صورت گسترده در اختيار كارفرمايان قرار داد. در حقيقت فعالان صنف شما مي‌توانند با اقدام مشترك در زمينه فرهنگ‌سازي هزينه اين كار را بين خودشان تقسيم كنند.