|
IT گناهي ندارد!
توي صحبتهايت يك اشارهاي به Business Plan كردي. تو اصلا خودت براي همين كار چيزي بر روي كاغذ داري؟ يكي از مشكلاتي كه ما در ارتباط با مشتريانمان
شاهدش هستيم، اين تصور اشتباه است كه فكر ميكنند تا ساز و كار فني سايت راه افتاد و آن آدرس جادويي را كه وارد كردي چيزي بر روي صفحه ظاهر شد،
ديگر كار تمام است و "راهاندازي Business" به پايان رسيده است. توجه نميكنند كه سايت به خودي خود "Business" نيست و در پشت اين رسانه و ارتباط يك سازماني بايد
وجود داشته باشد كه خود سايت جزئي از آن است و مجموعه آن سازمان است كه كار را به يك Business و بعدتر به يك Business موفق تبديل ميكند.
شايد اينكه اول گفتم "دات كام" غليظ نيستي، عكسالعمل به اين برداشت افراطي بود كه فكر ميكند خود سايت همه چيز است. ولي در
مقابل من از ابتدا شاهد بودم كه تو چقدر براي طرح نقشه و چيدن آن سازمان فعاليت كردي و خب ماجراي سايت هم بخشي از آن محسوب ميشد.
آگاه: اما براي تعريف شركت "دات كام" من همان تعبيري كه خودت به كار بردي را بيشتر ميپسندم. اينكه شركتي "دات كام" است كه اگر اينترنت
وجود نداشت و اين شركت وب سايتي نداشت، نميتوانست كارش را با آن تعريفي كه براي هدف شركت صورت گرفته به انجام برساند.
در مورد Business Plan كه پرسيدي بايد بگويم تصميم راهاندازي اين كار را من دقيقا يكسال پيش توي همين روزهاي خردادماه سال 81 گرفتم. اولين كاري كه پس از گرفتن
اين تصميم شروع كردم، نوشتن يك Business Plan بود. البته احتمالا اين كمي برميگردد به سابقه تحصيلي من و همچنين تجربه گذراندن آن دوره مديريتي در سوئيس. بنابراين من كار را با يك
Business Plan شروع كردم و اين طرح همينطور هم در طول زمان دارد تكميل ميشود و حتي در بعضي مواقع مورد بازنگري قرار ميگيرد. به نظر من براي انجام چنين كاري
وجود طرح و نقشه كه در طول كار مسير را مشخص كند ميتواند خيلي مفيد باشد. بر مبناي همين طرح است كه من الان ميدانم كه كار تا مدت دو سال به نقطه سر
به سر نخواهد رسيد و عملا سودي توليد نخواهد كرد. و تازه اين مربوط به سناريو عادي در نظر گرفته شده در طرح ميباشد. دو سناريوي خوشبينانه و بدبينانه
هم وجود دارد. در شق خوشبينانه اين رسيدن به نقطه سر به سر در انتهاي سال اول اتفاق ميافتد و در سناريوي بدبينانه در انتهاي سال سوم.
در حقيقت اينكه بعد از آن تصميمگيري اوليه من نشستم و تخمينها و عدد و رقمهايي را روي كاغذ آوردم خيلي كمك كرد تا ببينم اصلا اساس كار معنا و توجيهي دارد يا نه.
نميخواستم كار را فقط براساس يك جرقه و تصميم آني شروع كنم و چند سال وقت و سرمايهام را بدون توجيه و بررسي در اين زمينه صرف كنم.
با داشتن اين طرح حالا من تصوري از زمان و سرمايهاي كه بايد صرف شود در دست دارم. فكر ميكنم بدون يك چنين مفروضاتي آدم خيلي زودتر در طول
مسير سرخورده و نااميد ميشود و از راه و هدفش دست ميكشد.
به خوب موضوعي اشاره كردي. يكي از مشكلاتي كه وقتي ما با يك چنين "كارآفريناني" (Entrepreneurs) برخورد ميكنيم متوجهش ميشويم اين است كه اغلب هيچكدام
به يك صورت روشمند و هدفمند اين مسائل را براي خودشان روشن نميكنند. به نظر من اگر بنشيني و اين مسائل را براي خودت بنويسي اولا آن تصوير
كلي از كار برايت بوجود ميآيد و ميبيني كه برپا شدن يك سايت تازه اول كار و حركت است. اين كه يك گروه فني
يك سايتي را برپا كند و تحويل بدهند، تقريبا هيچوقت به اين معنا نيست كه از فرداي آن روز "پول در آوردن" آغاز ميشود!
آگاه: اجازه بده اينجا من براي روشنتر شدن موضوع يك مثالي بزنم. يك قسمت از Business Plan من مربوط به زمانبنديهاي كار بود.
همانطور كه گفتم من برنامهريزي براي شروع اين كار را از خرداد ماه سال گذشته شروع كردم. تصورم بر اين بود كه يك نسخه آزمايشي از سايتم تا
مهرماه همان سال آماده خواهد شد. الان كه با همديگر صحبت ميكنيم (خردادماه 1382) اميدوارم كه تا دو هفته ديگر قسمت "سمت كاربر" سايت آماده بشود!
به همان نسبت يك تخمينها و زمانبنديهاي ديگري داشتم. مثلا در مورد گرفتن محل براي شركت بر روي نمودار زمانبندي پروژه قرار بود حدود سه ماه قبل از آماده شدن محل شركت و شروع
تماس جدي با مردم و مشتريان، نسخه اوليه و آزمايشي سايت آماده باشد تا من بتوانم در اين مدت يكسري بازخوردهاي آزمايشي از سايت بگيرم تا
براي زماني كه به طور جدي كار شروع خواهد شد ديگر همه زير و بم كار درآمده باشد. ولي در عمل اين دو اتفاق با هم همزمان شدهاند
و به هرحال يكسري از تخمينهاي ديگر را هم جابجا كرده و برخي مخارج ناخواسته را به كار تحميل كرده است.
ولي اينها به نظر من فعلا هيچكدام در حدي نيست كه كليت كار را زير سوال ببرد و باعث بشود من از ادامه كار منصرف بشوم. مسلما همه اينها بر روي كار تاثير
ميگذارند و همينها هستند كه انجام مداوم آن تصحيحات و بازنگريها را در اصل طرح لازم ميكنند. در همين بازنگريها است كه اين فرصت پيش ميآيد تا اگر تاثير و
اختلاف خيلي فاحشي نسبت به آنچه تخمين زدهايم مشاهده كرديم، ميتوان تمهيدات خاصي را براي جبران اين اختلاف انديشيد.
اينكه سعي و تلاشمان را چند برابر كنيم تا اين مساله را جبران كند و اينكه بررسي كنيم و ببينيم كه اصلا اين اختلاف از كجا ناشي شده است. آيا هدفي كه تعيين شده غيرقابل دسترس بوده؟
يا مسيري كه انتخاب شده اشتباه بوده است؟ اينها همه موقعيتهايي هستند كه خود Business Plan و بررسي و بازنگري مداوم آن در طول طرح در اختيار قرار ميدهد.
در نهايت هم به هرحال اين احتمال وجود دارد كه حقايق و اعداد و ارقام آدم را به اين نتيجه برساند كه مثلا كار مورد نظر من دو سه سال از بازار ايران جلوتر است و
در چنين موقعيتي من توان اينكه سه سال پول و سرمايه و وقتم را صرف اينكار بكنم تا اينكه بازار به آن نقطه مطلوب من برسد ندارم. پس به صورتي رياضي
اين نتيجه حاصل ميشود كه من بايد از اين بازار كنار بروم. كه اينجا هم با اينكه نتيجه گرفته شده شايد مطبوع نيست اما
تاثير اين طرح و نقشه و فرآيند مانع از رفتن و رسيدن به نقطهاي ميشود كه مطمئنا بسيار نامطبوعتر است!
همين نكته كه اشاره ميكني در طرح تو، در آن وضعيت عادي، دو سال زمان لازم است تا به نقطه سر به سر برسد به نظر من خيلي تاثير مفيدي است. به نظر من تعيين واقعگراي اين پارامترها خيلي به شخص كمك ميكند.
اينكه بعد از مشخص كردن اين زمان با خودش كنار بيايد و ببيند اصلا سرمايهگذاري براي اين مدت برايش جذاب هست يا نه. بنابراين توقع بيجايي هم از كاري كه ميخواهد شروع كند
و بازاري كه به سمتش برود نخواهد داشت. البته به شرطي كه تخمينهايش درست از آب دربيايند! به هرحال از اين مساله گريزي نيست كه هر كاري كه
شروع ميشود ممكن است موفق شود و ممكن است شكست بخورد. نميشود نسخهاي را تجويز كرد كه حتما به موفقيت منتهي شود.
اما حساسيت من بخاطر اين است كه در زمينه IT در موقعيت فعلي كه ما در آن قرار داريم، هر كاري كه شروع بشود و به شكست بيانجامد به نوعي يك امتياز منفي براي كل IT محسوب ميشود
و بر روي كليت اين رويكرد تاثير منفي ميگذارد. شايد باز به خاطر نو بودن و آشنايي اندك با اجزا اين فرهنگ و روش است. به هرحال تجربه نشان داده كه در اينطور مواقع هنگامي كه به
دنبال مجرم ميگرديم، دمدستترين متهم ميتواند همين ابزار ناشناخته باشد. بنابراين در وضعيت فعلي، براي ما كه كار و بارمان با رويكرد هرچه بيشتر تجارتهاي مختلف
به استفاده از اين فنآوري رونق ميگيرد، اين شكستها و موفقنشدنها در حكم شكست خودمان است.
پس به نفع ما هم هست كه اگر شخصي به دنبال رسيدن شش ماهه به نقطه مورد نظر است و همه حساب و كتابها نشان ميدهد كه اين مساله پس از دو سال اتفاق ميافتد،
از همان ابتدا اصلا قدم اول را هم برندارد تا باعث شيوع اين بياعتمادي و عدم اطمينان، كه به واقع نيز "تقصير IT" نبوده است، نشود.
آگاه: يك نكته ديگر را هم من اينجا اضافه كنم. درست است كه مهمترين عامل جلو برنده هر كاري همان عدد و رقم و سودي است كه تو به آن اشاره ميكني ولي در كار جنبه مالي و برگشت
پول تنها عامل تعيينكننده نيست. يك مقدار آن جنبه رضايت از كاري كه مشغول انجام آن هستي را هم بايد جزو ارزشها به حساب آورد و جايي در معادلات
دخيلش كرد. در اروپا و آمريكا شركتهاي سرمايهگذار (Venture Capital) كه در كارهايي كه در مرحله اوليه و آغازين هستند سرمايهگذاري ميكنند، جداي از عامل بازار
(زمينه فعاليت) كه قبلا انتخاب كردهاند، مهمترين عامل تصميمگيريشان تيم
و مجموعه افرادي است كه قرار است روي آنها جهت اجراي يك Business Plan سرمايهگذاري شود.
بنابراين يك سرمايهگذار اغلب روي تيم صاحب ايده سرمايهگذاري ميكند نه خود ايده! درست است كه با استفاده از Business Plan، سرمايهگذار
از نحوه استفاده از سرمايهاش مطلع ميشود اما در نهايت دارد روي افرادي كه قرار است اين ايده را به سرانجام برسانند سرمايهگذاري ميكند.
اين تصور هم نبايد بوجود بيايد كه مكتوب كردن و ارائه ايده و فكرمان در قالب يك طرح مدون، باعث ميشود كه احتمال دزديده شدن اين ايده و انجام آن از سوي ديگران بالا برود. هر كاري
را ميشود به شيوههاي مختلف انجام داد. همين كاري را كه من در صدد انجامش هستم الان چندين شركت ديگر هم مشغول انجامش هستند.
موفق شدن يا عدم موفقيت هريك از ما به ميزان زيادي به شيوه انجام كار هم بستگي دارد كه اين در ميان هر تيم و گروه مختص خود
آنها خواهد بود. بنابراين من به هركس كه در فكر آغاز كار جديدي هست توصيه ميكنم كه حتما در ابتداي كار ايده و طرح خودش را
بر روي كاغذ بياورد. اين به خود شخص هم خيلي كمك ميكند تا خيلي از مطالب را متوجه بشود. و در قدم بعد هم ميتواند كمكي باشد تا در صورتي كه به دنبال شريك يا سرمايهگذار
هستيد بتوانيد سرمايه مورد نظرتان را جذب كنيد. البته در ايران اين از جمله ضعفهاي خيلي بزرگ است. براي
كاري كه من دارم شروع ميكنم يا كارهايي مشابه اين كار، اگر در سوئيس بوديد و طرحتان طرح جالبي بود دولت به شما چيزي در حدود 50 ميليون تومان وام 10 الي 15 ساله
بدون بهره ميداد. ولي در ايران متاسفانه حتي شركتهاي موجود و فعال هم نميتوانند بدون پشت سرگذاشتن هفت خان رستم از بانكها وام بگيرند،
چه رسد به شركتي نوپا. مخصوصا در كارهاي خدماتي كه در آن شما ارزش دفتري فعاليتتان خيلي بالا نيست.
در مورد رقبا يا شركتهاي همكار كه اشاره كردي، مثلا براي همين كاري كه تو مشغول انجامش هستي ما دو گروه ديگر را كه در اين زمينه فعال هستند ميشناسيم. آتيه روشن و JobIran. مطمئنا شركتها و گروههاي ديگري هم هستند.
اما يكي از مسائلي كه به نظر من خيلي مهم است اين است كه گاهي ممكن است براي كاري كه مشغول انجام آن هستيم رقبايي هم داشته باشيم ولي به دليل اينكه هركدام بخشهاي خاصي از بازار را به عنوان هدف خود در نظر گرفتهايم، اصولا برخورد منافعي در اين زمينه وجود نداشته باشد.
چه بسا حتي وجود همكاران در چنين موقعيتي به تقويت يكديگر هم كمك ميكند.
آگاه: كاملا درسته. حتي در بعضي از موارد ممكن است بتوانيم شريك يا مشتري يكديگر هم بشويم. مثلا من امكان همكاري با شركتهايي مثل آتيه روشن، JobIran، IranJobs، Iran Talents و امثال آنها را مدنظر دارم.
|