گفتگو با مهرداد آگاه
خردادماه 1382

 عجب دل و جراتي داري!

قبل از هر چيز بگذار بگويم كه چرا آمدم به سراغ تو! اينكه يك آدمي پيدا شده و توي اين وانفسا كه همه دنبال سودهاي آني هستند تصميم گرفته كاري را شروع كند كه پايه اصلي‌اش بر مبناي اينترنت و وب و اطلاع‌رساني گذاشته شده، به نظرم تو را به يكي از مناسب‌ترين نامزدها براي شركت در اين "رو در رو"هاي ما تبديل مي‌كند. اينكه بنشينيم روبروي هم و من ازت بپرسم "مطمئني حالت خوبه؟" بگذريم كه چند روز پيش كه داشتم سوالاتم را براي اين جلسه مرتب مي‌كردم، فكر كردم شايد كاري را كه داري شروع مي‌كني نشود دقيقا نمونه افراطي يك "دات كام" (dot com) محسوب كرد. چون عامل سايت (يا IT، يا هر اسم ديگري كه مي‌شود رويش گذاشت) در كار تو يكي از اجزائه. البته يكي از اجزا اصلي و مهم. اما خب مطمئنا در عمل انتخاب‌هاي كمكي و تكميل‌كننده ديگري هم وجود دارد و مي‌شود در صورت نياز آنها را هم وارد كار كرد. و همين درست ديدن جايگاه اين "ابزار" (ابزار. نه كمتر و نه بيشتر) است كه شايد جزو نقاط قوت حركت تو به حساب مي‌آيد.
اينكه معتقدم "عجب دل و جراتي داري!" بيشتر به اين دليل است كه خب ما به دليل طبيعت كارمان با خيلي از افرادي كه ايده‌ها و روياهايي را با اتكا بر اينترنت و وب در سر داشتند و دنبال مي‌كردند، در ارتباطيم. باز به همين دليل رشته كاريمان هم اصولا خيلي اينور و آنور سرك مي‌كشيم تا ببينيم چه حركت‌هايي در حال انجام است و با چه چند و چوني! به جرات مي‌توانم بگويم كه در ميان همه فعاليت‌هايي كه در اين چند ساله شروع شده نمونه‌هاي موفق به تعداد انگشتان يك دست هم نرسيده. حالا بعضي جاها مشكل تصور يا تخمين غلطي بوده كه دنبال‌كننده ايده از بازار مخاطب در ذهن داشته. يا بعضي اوقات عدم آشنايي و تسلطش به مباحث فني و روحي كه بر اين ابزار يا رسانه حاكم هست، مشكل‌ساز شده. تو توي اين دومي مشكل نداري. چون از نسل خود ما هستي و بزرگ شده با همين اسباب‌بازي‌هاي مختلف تكنولوژيك. اما اينكه تصورت از بازاري كه داري به سمتش مي‌روي چيست و اينكه آيا عدد و رقم و تخمين و پيش‌بيني‌اي از آنچه كه پيش رو خواهي داشت براي خودت تهيه كرده‌اي يا نه جزو مهم‌ترين سوالاتم است. چون فكر مي‌كنم يكي از بزرگترين ايرادات كار آن ناموفق‌ها اغلب اوقات اين باشد كه طرح و نقشه و Business Plan علمي و مدوني ندارند كه حركت‌شان را براساس آن تنظيم كنند. همه چيز بر مبناي "احساس" جلو مي‌رود. بنابراين خواربارفروش‌هاي ما نمي‌آيند نوشابه و لوبيا و نخودشان را با استفاده از اين ابزار بفروشند. چون آن احساس درشان نيست. اما تو تصميم مي‌گيري كه مبناي اصلي فعاليت و ارتباطت را با مخاطبينت اصلا بر مبناي اين فن‌آوري پايه بگذاري.

آگاه: اول از همه اجازه بده من يك كلياتي درباره كاري كه مي‌خواهم انجام بدهم، بگويم. البته اين توضيحات براي تو تازگي ندارد، ولي خب فكر مي‌كنم براي خوانندگان اين گفتگو مفيد باشد. اصل ايده من، ايجاد يك شركت كاريابي است كه اين قابليت را داشته باشد كه به شركت‌هايي كه در تخصص‌هاي خاصي نياز به جذب نيرو دارند، با توجه به مشخصاتي كه از نيازهايشان اعلام مي‌كنند نيروي انساني متخصص معرفي كند. فعاليت شركت چيزي ما بين شركت‌هاي موسوم به Head Hunter (بنا به تعريف اين دسته از شركت‌ها طوري خودشان را آماده مي‌كنند تا پس از دريافت اعلام نياز شركت متقاضي دقيقا شخص مورد نياز را پيدا كنند و بنابراين بخش اعظم فعاليت گزينش نهايي را نيز ايشان براي شركت متقاضي انجام مي‌دهند) و شركت‌هايي كه به طور سنتي فقط به عنوان نگهدارنده آرشيوي از اطلاعات اعلام شده از سوي متقاضيان كار عمل مي‌كنند، خواهد بود.
ايده اوليه اين كار از چند برخورد و تجربه‌اي كه در مدت اقامتم در سوئيس برايم پيش آمد به ذهنم رسيد. آنجا در ضمن گذراندن دوره مديريتي Management of Technology در دانشگاه پلي‌تكنيك لوزان، به عنوان يك پروژه در قالب يك تيم چهار نفره مشغول تهيه يك Business Plan شديم براي فعاليتي با عنوان Expert Connector. هدف اين فعاليت اين بود كه با توجه به امكانات و نيازهاي كشور سوئيس امكان اتصال و ارتباط نيروهاي متخصص را با پروژه‌هاي بخش‌هاي مختلف صنعتي و دولتي و خدماتي فراهم كند. به جز اين، پس از خاتمه آن دوره و در حين كار در شركت سوئيسي Fastcom Technology هم طي تجربه‌اي كه براي استخدام نيرو براي شركت پيش آمد امكاني دست داد تا از نزديك با شيوه كار اينگونه شركت‌هاي كاريابي آشنا شوم.
فعاليت مورد نظر من البته، همانطور كه تو هم اشاره كردي، يك خصوصيت اصلي دارد و آن اين است كه براي فراهم كردن بانك اطلاعات مشخصات افراد (رزومه‌ها)، كه اصلي‌ترين ابزار اين كار هست، جهت تكميل برخط (Online) فرم‌هاي الكترونيك، كاملا بر اينترنت تكيه دارد.
در مورد ريسك‌ها و خطرات يك چنين سرمايه‌گذاري‌اي، به جز آن ماجراي محدود بودن بازار خاص اين كار، مخصوصا با توجه به شكلي كه من براي كار خودم در نظر گرفته‌ام، يك مسائل ديگري هم وجود دارد كه برمي‌گردد به خطرات راه انداختن هر كاري در ايران! مثال ساده‌اي بزنم. درست چند روز قبل از آغاز سال جديد، دولت اعلام كرد كه هركس از اين به بعد مي‌خواهد شركت كاريابي تاسيس بكند، و همچنين شركت‌هاي كاريابي موجود، همه بايد براي فعاليت‌شان از وزارت كار مجوز بگيرند. جزو شرايط گرفتن مجوز "تاهل"، "داشتن حداقل 30 سال تمام"، و "داشتن مدرك كارشناسي مرتبط" ذكر شده. از طرف ديگر اگر شرايط نامزدي براي نمايندگي مجلس را بررسي كني مي‌بيني كه آنجا حداقل سن 25 سال در نظر گرفته شده است. يعني با اين حساب يك جوان مي‌تواند تا قبل از 30 سالگي نماينده مجلس بشود اما نمي‌تواند يك شركت كاريابي تاسيس كند! اين چنين قوانين دست و پا گيري همه جا جلوي حركت كساني را كه مي‌خواهند فعاليت كنند مي‌گيرد. حالا هرجايي به يك صورت. وضعيت طوري است كه اغلب آدم ترجيح مي‌دهد اصلا كمكي از طرف دولت دريافت نكند اما به جايش اين دخالت‌ها و قيد و بندهاي عجيب و غريب هم نباشد.

ريسك "در ايران كار كردن" را كم و بيش همه داريم و هر روز با آن درگير هستيم و زيرپوستمان حسش مي‌كنيم. فرقي هم نمي‌كند كه كنسرو توليد كني يا موتورسيكلت، آموزش بدهي يا مشاوره. اما سوال من اينجا اين است كه چقدر اين تكيه كار تو بر اينترنت و وب و IT به اين ريسك معمول اضافه مي‌كند؟ همينطور كه داشتي توضيح مي‌دادي من داشتم فكر مي‌كردم شايد سوال اصلي من الان اين است كه آيا اگر اينترنت و وب وجود نداشت تو اصلا اين كار را شروع مي‌كردي؟ مثلا با استفاده از شيوه‌هاي ديگري. خب قبلا هم به طور سنتي اينكار انجام مي‌شده.

آگاه: تو اوائل صحبتت گفتي كه تصورت از كاري كه من شروع كرده‌ام يك "دات كام" كامل نيست. اما من برعكس معتقدم كه كاري را كه شروع كرده‌ام يك "دات كام" كامله، از اين نظر كه (از اصطلاح خودت استفاده مي‌كنم كه يكبار به من گفتي) من قرار است "نان شبم را از طريق اين سيستم در بياورم". من معتقدم كار كه شروع بشود اگر سايتم براي چند ثانيه هم از كار بيافتد اين براي من به معناي ضرر مالي محسوب مي‌شود. اينكه پرسيدي اگر اينترنت نبود آيا اين كار را شروع مي‌كردم يا نه، دارم فكر مي‌كنم احتمالا در آن صورت خيلي بيشتر از وضعيت فعلي جوانب كار را بررسي مي‌كردم و با شك و ترديد بيشتري نسبت به موفقيت كار، مساله را سبك و سنگين مي‌كردم. وجود و كاربرد اينترنت به نظر من توي اين كار به مقدار زيادي بعضي از كارها را ساده‌تر مي‌كند. بگذريم كه آن ريسك مورد اشاره تو را هم به مجموعه ريسك‌هاي معمول اضافه مي‌كند. من تصميم دارم رزومه‌هاي افراد را فقط از طريق سايتم و به صورت الكترونيك دريافت كنم. سايت هم فقط به زبان انگليسي است. بنابراين من همين ابتداي كار آمده‌ام و يك مرز خيلي مشخص و محكمي را مشخص كرده‌ام كه اگر كسي توانايي تكميل يك فرم الكترونيك رزومه را به زبان انگليسي نداشته باشد جزو مخاطبين من نخواهد بود.
اين تصميم را من دانسته گرفته‌ام. و همين تصميم باعث افزايش ريسك من مي‌شود. چون من دارم به صورت خودكار يك طيف وسيعي از مخاطبين جوياي كار را حذف مي‌كنم. اما همانطور كه گفتم اين بازار را من خودم انتخاب كرده‌ام. يعني تصميم گرفته‌ام با يكسري مرزبندي‌ها با كار تخصصي‌تر برخورد كنم. مثلا من فعاليتم را فقط بر روي شركت‌هاي خصوصي متمركز خواهم كرد. براي همين شركت‌ها هم باز تنها براي پست‌هاي مديريتي كانديدا معرفي خواهم كرد. احيانا البته شايد با يكي دو استثنا. مثلا منشي مديرعامل (Executive Secretary) و حسابدار هم جزو سمت‌هايي است كه روي آن كار خواهم كرد. حالا شايد براي منشي مديرعامل يا حسابدار تسلط به زبان انگليسي و كار كردن با اينترنت چندان پيش‌نياز جدي‌اي نباشد. اما براي اكثر پست‌هاي ديگر مثل مدير فروش، مدير بازاريابي، مدير مالي و مدير شبكه كامپيوتري يك شركت من اعتقادم اين است كه بايد با آن دو مقوله "ريسك‌ساز" مورد بحث ما آشنا باشند.
شايد با ديد همين كم كردن ريسك باشد كه من تصميم دارم كار را با تكيه بر پيدا كردن مدير شبكه و امور كامپيوتري براي شركت‌هاي مختلف شروع كنم. اين مقوله‌اي است كه جديدا دارد توي شركت‌هاي بخش خصوصي به يك نياز تبديل مي‌شود. شركت‌ها در طول ساليان كامپيوتر خريده‌اند و حالا با اين مساله مواجهه هستند كه 15 الي 20 كامپيوتر، سرپرستي و رسيدگي مي‌خواهد. اما خودشان به هيچ وجه امكان مصاحبه و انتخاب يك متخصص در اين زمينه را ندارند. بنابراين نياز دارند به شيوه‌اي اين خدمت تخصصي را از جايي دريافت كنند. خب، باز به اين مطلب مي‌رسيم كه متقاضيان كار براي اين رشته بايد سطح معلومات خوبي هم در زمينه آشنايي با مباحث IT و هم با زبان انگليسي داشته باشند تا بتوانند به عنوان يك انتخاب مناسب براي اين پست به حساب بيايند. اميدوارم با شروعي به اين صورت و با ارائه يك سرويس خوب و مطلوب بتوانم جاي خودم را در بازار اين كار محكم كنم و بعد از آنجا گسترش فعاليت براي رشته‌هاي ديگر را نيز ادامه بدهم.
با همه اين حرف‌ها از همين اول كار مي‌دانم كه بازاري كه مي‌شود گفت به نوعي اصلا وجود ندارد را من آمده‌ام و با تعيين اين محدوديت‌ها، محدودترش هم كرده‌ام. ولي همانطور كه گفتم معتقدم اين محدوديتها اتفاقا در جهت سنجش و ارزش‌گذاري يك سواد عمومي است و من اميدوارم بتوانم انتخاب‌هايم را از ميان آن گروه از بازار كه از اين سطح از سواد عمومي برخوردارند انجام بدهم و به اين ترتيب به آن كيفيت مورد انتظارم در كار دست پيدا كنم.
در طول كار البته خواهم ديد كه چقدر اين فرضياتم سخت‌گيرانه يا غيرواقعي بوده. اگر اينطور باشد مسلما در حين كار ممكن است در شيوه كار تغييراتي بدهم. اما تصور مي‌كنم اساس كار كه مبتني بر اينترنت است در هر صورت تغييري نخواهد كرد.