آيا مي‌دونيم چي مي‌خوايم؟
اغلب همه مي‌گويند كه "سايت مي‌خوايم!" اما كمتر كسي دقيقا مي‌دونه كه اين "سايت" رو واسه چي مي‌خواد. انگار يكجور پيروي از مده. اينكه آن نشاني عجيب و غريب را پاي كارت ويزيت خود داشته باشيم يا توي آگهي‌هاي تبليغاتيمون، توي روزنامه، روي اتوبوس يا توي تلويزيون، يكجايي اون لابلا نمايش بديم. خب البته شايد اينهم براي خودش يك "دليل" باشه.

 واقعا حيف است!
از نظر ما همين كه حتي نشاني و شماره تلفن‌تون رو توي يك صفحه Contact Us روي شبكه بگذاريد و اون رو هميشه به روز نگه دارين براي خودش كلي "اطلاع‌رسانيه"! شركت ما به طور معمول هر يكي دو سال يكبار ناچار مي‌شه تا محل دفترشو عوض كنه و هميشه بعد از اسباب‌كشي، اعلام نشاني جديد به مشتريان و مرتبطين شركت يكي از كارهاي طاقت‌فرسا براي بخش اداري است. شايد باورتون نشه، اما مدتي است متوجه شده‌ايم كه فقط با عوض كردن اطلاعات صفحه Contact Us بر روي سايتمون اغلب آنهايي كه دنبالمون مي‌گردند به راحتي پيدامون مي‌كنند (البته اين را هم بايد اضافه كرد كه پيدا كردن شماره تلفن‌هاي شركت يك چيزه و تماس با ما از طريق اين شماره‌ها يك چيز ديگر!) و درست به دليل همين تاثيره كه اغلب آدم حيفش مياد كه سازمان‌ها يا شركتهايي كه بالاخره عزم جزم كرده‌اند و دل به دريا زده‌اند كه "سايت داشته باشند" هدفشان از اين كار تنها حك شدن آن نشاني كذا بر روي يك بيل‌برد يا نقش بستن آن بر پشت يك اتوبوس باشد.

 امان از اين منطق بومي ما!
وقتي يك فروشنده/واردكننده/توليدكننده كالا پيش ما مياد و اعلام مي‌كنه كه تصميم داره محصولاتش رو روي شبكه اينترنت معرفي كنه، اما بعد متوجه مي‌شويم كه خيال نداره قيمت كالاهاش رو مشخص كنه، يا حتي بدتر از اون مخالفه كه مشخصات عاملين فروش كالاها رو از اين طريق در اختيار مخاطبينش بگذاره، جا مي‌خوريم و در موثر بودن كاري كه مشغول انجامش هستيم، شك مي‌كنيم. البته دست‌اندركاران امور (!!)، همانها كه از پيشنهاد "اعلام عمومي قيمت محصولاتشان" وحشت مي‌كنند، براي اين شيوه "بومي" استفاده از مفهوم "اطلاع‌رساني" دلائل خاص خودشان را دارند كه احتمالا براي بسياري از سرد و گرم چشيده‌ها هم "منطقي" است.

 اشكال كار كجاست؟
اما متاسفانه اين "رفتار منطقي" جزئي از فرهنگ عمومي ما شده. وقتي در سازماني به مسئول انجام كاري مراجعه مي‌كنيم و از او مي‌خواهيم كه مراحل و قدمهاي انجام كارش را برايمان به طور دقيق مشخص كند، "چون مي‌خواهيم آن را براي اطلاع مراجعين مستند كنيم و در اختيار عموم قرار دهيم"، ناگهان طرف دست به عصا مي‌شود و به تته پته مي‌افتد. انگار نه انگار كه موضوع بحث همان كاري است كه سالهاست هر روز مشغول انجام آن است. جالب اينجاست كه اغلب اوقات مساله اين نيست كه قيمت فلان كالا يا مراحل انجام بهمان كار اداري مشخص نيست. بلكه ايراد كار آن است كه كسي حاضر نيست مسئوليت "اعلام" اين اطلاعات (بخوانيد همان "اطلاع‌رساني" خودمان!) را برعهده بگيرد. به اين ترتيب كارهاي به ظاهر ساده‌اي مانند "تمديد گذرنامه"، "افتتاح يك حساب بانكي"، "ثبت‌نام بچه‌ها در مدرسه سر كوچه"، "خريد يك دستگاه صوتي"، "تعمير جاروبرقي از كار افتاده منزل" و ... هزار فعاليت ساده ديگر هركدام براي خودش به پروژه‌اي تبديل مي‌شود كه از مدتها قبل بايد برايش بودجه و زمان اختصاص داد و برنامه‌ريزي كرد!

 حرف حساب ما چيه؟
ما مي‌گيم كه اين "گير فرهنگي" (كه به نظر خيلي‌ها "منطقي" به نظر مي‌رسه) باعث شده كه ما خلق خدا هر روز همديگر را سر بدوونيم و براي هر كار كوچكي اشك و حرص يكديگر را دربياوريم!
ما مي‌گيم كار ما، اطلاع‌رساني، هدفش اينه كه هر كار ساده‌اي واقعا به سادگي انجام بشه. توي اين شهر درندشت (دنيا پيش‌كشمان) لازم نباشه كه براي هر كاري هزار بار بريم و بيايم و هزار بار امروز و فردا بشنويم و به هزار در بزنيم تا بهترين و ارزانترين و مناسب‌ترين را انتخاب كنيم.
ما مي‌گيم كه شما قبل از هر كاري بايد سر فرصت بشينيد و تكليفتون را با خودتان روشن كنيد كه اصلا چرا مي‌خواهيد يك همچين كاري انجام بدهيد. و اگر به اين نتيجه رسيديد كه دليل خاصي براي اينكار نداريد، يا حداكثر دليل‌تون اينه كه "چون بقيه هم همين كار را كرده‌اند!" يا فكر مي‌كنيد "تبليغ خوبيه!" نصيحت ما را گوش كنيد و هزينه اين كار را جور ديگري صرف كنيد. كه آنجوري هم صواب‌تر است و هم ثوابش بيشتر!
ما مي‌گيم در آن لحظه‌اي كه فرصتي پيش آمده و نشسته‌ايد و داريد فكر مي‌كنيد كه "بكنم يا نكنم؟"، در ذهن‌تان تلفن‌هايي را كه هر روز از صبح زنگ مي‌خورند مرور كنيد. يا نمابرهايي را كه در طول روز ارسال مي‌كنيد. يا چهره مراجعيني را به خاطر بياوريد كه خسته و بي‌حوصله به شما مراجعه مي‌كنند و ناراضي و به هدف نرسيده شما را ترك مي‌كنند. و فكر كنيد آيا راهي وجود دارد تا تلفن‌ها كمتر زنگ بخورند، نمابرهاي كمتري ارسال شوند و مراجعين خوشحال‌تر و راضي‌تر از نزد شما بروند. تنها در اين صورت است كه ما و كارمان مي‌توانيم به شما كمك كنيم.
ما مي‌گيم هركس بهتان گفت كه "اين كه كاري نداره!" حرفش را باور نكنيد. درست انجام دادن كار ما كارستاني است. كه هم گران است و هم وقت مي‌برد و هم حضور و همراهي و باور شما را تا به انتها نياز دارد.
ما مي‌گيم اگر قرار نيست كاري به روش درستش انجام بشه، همان بهتر كه اصلا انجام نشه.